کمک کردن ایلیا
امروز صبح بعد از تموم شدن صبحانه با خاله نیکا می خواستیم سفره رو جمع کنیم که ایلیا شکرپاش رو برداشت منم از ترس اینکه شکرپاش رو روی سرامیک بندازه و بشکنه می خواستم ازش بگیرم که دیدم پاهاشو بلند کرده و داره اونو می ذاره روی کابینت آشپزخونه. خیلی ذوقش کردم و دوباره یه قاشق هم برداشت و گذاشت روی کابینت.آفرین به ایلیای یکی یه دونه ی مامان. ایلیا جون الان هم داره اسباب بازی هاش رو یکی یکی میذاره تو سبدش. ...
نویسنده :
مامان ایلیا.
12:25






